دین‌فروشی قاتلان امام حسین(ع)

 

این پدیده شوم بسان آفتى زیانبار از دیرباز دینداران را تهدید کرده است. قرآن مجید از آن، بـا تـعـبـیـرهـایـى چون :

فروش هدایت به ضلالت :

 أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ   بقره 16

 

فروش آخرت به دنیا :

 أُولَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ.   بقره86

 

فروش مغفرت الهى به عذاب:

 أُولَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَی وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَی النَّار  بقره175

 

فروش ایمان به کفر :

 إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْکُفْرَ بِالإِیمَانِ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا وَلهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ  ال عمران 177

 

فروش آیات الهى به بهاى ناچیز  یاد کرده است:

 اشْتَرَوْا بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ.   توبه9

 

و ضمن توبیخ و نکوهش گناهکاران، مؤمنان را از آن باز داشته است چنانکه مى‌فرماید:

«وَ لا تَشْتَرُوا بِایاتى ثَمَناً قَلیلاً وَ اِیّاىَ فَاتَّقُونِ»(2)  آیات مرا به بهاى اندک نفروشید و از من بهراسید.

 قـرآن همچنیـن، از کـسانى چون بنى اسرائیل، بلعم بن باعورا و منافقان، سخن مى‌گوید و رفـتـار و ویژگى‌هاى زشت آنان را برمى‌شمارد تا مایه عبرت مؤمنان شود و مانند آنان، دین خویش را به دنیا نفروشند. با این همه، بسیارى از مسلمانان، به ویژه در زمان حادثه کربلا، به چنین ورطه‌اى لغزیدند و در حـالى کـه آخـرت خـویش را تباه ساختند، دنیایى نیز به چنگ نیاوردند.

 

*امام حسین(علیه السلام) از این حقیقت تلخ اینگونه یاد مى‌کند:

 «اِنَّ النـّاسَ عـَبـیـدُ الدُّنـیـا وَالدّیـنُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ»(3)

 هـمانا مردم بندگان دنیایند و دین، لقلقه زبان آنان است و تا زمانى که معاششان در رونق است، گِرد دین مى‌گردند و آنگاه که سختى‌ها روى آورد، دینداران اندکند. این آزمایش و ابتلا در عاشورا به گونه ای آشکار و گویا، دینداران راستین را از بردگان شکم و شـهـوت، و خـداپـرسـتـان را از دنـیـا پـرسـتان جدا ساخت.

* پیش از آن که عبیدالله بن زیاد به کـوفـه آیـد، حدود هجده هزار تن با مسلم بن عقیل بیعت کردند. پس از روى کار آمدن عبیدالله مردم سـسـت شـدنـد و بـا بـاز شـدن سر کیسه درهم و دینار، جملگى دین را رها کردند و برده یزید شدند.

 

*در تـاریـخ آمده است، عبیدالله مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و خطاب به آنان گفت: «مردم! شما دودمـان ابـوسـفـیـان را آزموده‌اید آنان را همانگونه که دوست مى‌دارید، یافته‌اید! اینک امـیـرمـؤمنان یزید، که او را به حسن سیرت و احسان به رعیت مى‌شناسید... بندگان را بزرگ مى‌دارد و جملگى را با ثروت بى کران بى نیاز مى‌سازد و بر حقوق شما صد دینار افزوده اسـت و بـه مـن دسـتـور داده کـه بـه شـمـا پرداخت کنم و در برابر شما به جنگ دشمنش حسین(ع) بروید پس، گوش به فرمان باشید!» آنگاه به اردوگاه در نخیله رفت و به سازماندهى سـپـاهـیـان پرداخت (4)

* و چنان که یاد کردیم، سى هزار نفر زیر پرچم کفر گرد آمدند و استوانه دیانت را به مسلخ بردند. مزدوران بنى امیه، از فرماندهان ارشد گرفته تا سربازان، همگى به امید گذران زندگى و جـیـره‌خـوارى و مزدورى بـه کربلا رفتند.

 

* نقل است، سنان بن انس، پـس از قـتـل امـام حـسـیـن (ع)، بـر اسب خویش سوار شد و با شتاب نزد عمر بن سعد رفت و فریاد زد:

 اَوْقِرْ «رِکابى فِضَّةً وَ ذَهَبا اَنَا قَتَلْتُ الْمَلِکَ الْمُحَجَّبا قَتَلْتُ خَیْرَ النّاسِ اُمّاً وَ اَبا وَ خَیْرَهُمْ اِذْ یُنْسَبُونَ نَسَبا»(5)

چنـان طـلا و نقره به پایم بریز تا به رکاب اسبم برسد چرا که من پیشواى بسیار محترمى را کشته‌ام، کسى را کشته‌ام که پدر و مادرش بهترین مردم بودند و بهترین مردم از نظر حسب و نسب بود.

 

پی‌نوشت‌ها:        

2- بقره آیه 41.    

3- تحف العقول، ص 249 ـ 250.    

4- مقتل، مقرّم، ص 239.    

 5- مقتل، ابومخنف، ص 202.

 

/ 0 نظر / 9 بازدید