تو با انالغریب خود شعله به خشک و تر زدی .نوحه

الهی آنکه جان من شود تو را فدا حسین
نه من تورا رها کنم ، نه تومرا رها حسین

.............................

تمام عمر بوده ام گدای یک نظاره ات
حیات و مرگ من بود اسیر یک اشاره ات
دلم چراغ جان شده ز فیض یک نظاره ات
به سینه ی شکسته و به قلب پاره پاره ات

*نه من تورا رها کنم ، نه تومرا رها حسین
 
به اشک دیده ی ترت ، به خون پاک حنجرت
به حنجربریده و به قطعه قطعه پیکرت
به راس از بدن جدا ، به صورت منورت
به جای تازیانه و دل حزین دخترت

*مرا ز من جدا کن و مکن ز خود جدا حسین

تیر سقیفه آمد و قاتل اصغر تو شد
چاک تر از قبای تو پیکر اکبر تو شد
مصحف مانده زیر پا ، دست برادر تو شد
سوخته زآتش حرم ، دامن دختر تو شد

*محشر دیگری شد از ، ناله او بپا حسین

سیلی و تازیانه و قامت خسته یکطرف
گیسوی خون گرفته و ماه خجسته یکطرف
دوری راه و دشمن و بازوی خسته یکطرف
پیکر پاره پاره و نیزه شکسته یکطرف

*برید تیغ ساربان دست تو از جفا حسین

تو با انالغریب خود شعله به خشک و تر زدی
تو با سر ز تن جدا به سوی دوست پر زدی
تو آن مهی که مهر را شراره بر جگر زدی
شب از تنور و صبحدم ز نوک نیزه سر زدی

*بخوان ببر دل از همه به صوت دلربا حسین

نخل میثم ج2ص271

/ 0 نظر / 19 بازدید