خیمه ها سوخته اطفال همه در بدرند

 

خیمه ها سوخته اطفال همه در بدرند

با خبر از غم خود بی خبر از یکدگرند

صیدهای حرم افتاده به دام صیّاد

گویی از مرغ گرفتار گرفتارترند

دو کبوتر بچه در زیر یکی بوتۀ خار

دست بر گردن هم اشک فشان بر پدرند

شهدا خفته به دامان بیابان خاموش

اسرا با شرر ناله چراغ سحرند

آه آه از جگر تشنۀ سقّای حرم

که به یاد لب او تشنه لبان خون جگرند

آب آزاد شده تشنه لبان را گویید

بلکه یک جرعه برای علی اصغر ببرند

یوسف فاطمه را تن به زمین سر به سنان

آه از مردم کوفه که چه بیدادگرند

مصطفی و علی و حضرت زهرا و حسن

گاه بر گرد بدن گاه در اطراف سرند

اسرا جمله عزادار حسینند امشب

صبح فردا همه با قاتل او همسفرند

لب فرو بند که تا حشر ز سوزت «میثم»

سینه ها آتش سوزنده نفسها شررند

نخل میثم ج3ص306

/ 1 نظر / 19 بازدید
ابوالقاسم کوهی

سلام سروده های خودتونه